تبليغاتX
h www.mahsasaeid.blogfa.com ad>h امیدهای من
حكايت سارينا خانم چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 21:19
ميگم اين عكسي كه ملاحظه مي فرماييد سارينا خانم دختر دايي آقا پارسا و آيساو مهسا خانومه.

ايشون همونطور كه تو عكس ميبينين وقتي ميخوره زمين بلند نميشه و چند لحظه اين فرمي ميخوابه ومنظورش اينه كه به اطرافيان بفهمونه  زمين نخورده بلكه عشقش كشيده  مدتي تو اين حالت قرار بگيرهالبته من فكر ميكنم اين شگردو از باباش به ارث برده باشه

خلاصه كلام، خدا حفظش كنه خيلي دختر آروم ،مهمون نواز وبي نهايت مهربونه ودر عين حال خيلي باهوش و زرنگ واين ايام كه رفتيم خونشون حسابي تو مهمون نوازي سنگ تموم گذاشت و ما هم به جبران زحماتش اين مطالب رو نوشتيم

نوشته شده توسط فرهاد  | لینک ثابت |

سلام وشروع دوباره سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 22:11
 

 

سلام بر همه دوستان خوبم

صميمانه ترين سلامم رو تقديم همه دوستان خوب و مهربوني ميكنم كه در ايام نوروز به يادم بودن و با تبريكات قشنگشون منو شرمنده كردن، منم سال جديد رو به همه تبريك ميگم و براي تك تك شما عزيزان آرزوي سلامتي، خوشبختي ، آرامش و شادكامي ميكنم .

روز و روزگار همگي خوش و ايام به كام

نوشته شده توسط فرهاد  | لینک ثابت |

سلام بر همه دوستان خوب ومهربانم.

عيد غدير و كريسمس و سال نو ميلادي را به همه مسلمانان و مسيحيان عزيز تبريك عرض ميكنم واميدوارم كه هميشه شاد و خوش و سلامت وخندان باشيد.

راستش بدليل مشغله هاي شديد كاري نميتونم آپ كنم واسه همين تا اطلاع ثانوي از همه دوستان عزيزم كه تو ليست پيوندهاي وبلاگم هستن خداحافظي ميكنم وهمه شما عزيزان رو به خداي بزرگ ميسپارم.

البته حتما در صورت فراغت به وبلاگ هاتون سر ميزنم و از احوالاتتون جويا خواهم شد ولي متاسفانه  ديگه وقت مطلب گذاشتن در وبلاگ رو نخواهم داشت. و امادر خاتمه شعر ترانه خداحافظي تيتراژ پاياني برنامه كوله پشتي يادم اومد كه بد نيست براي خداحافظي تواين پست بزارمش.

 

خداحافظ ... همین حالا همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می‌دید

 اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است
 نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است

 خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها 
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

خداحافظ خداحافظ  ... همین حالا
خداحافظ

نوشته شده توسط فرهاد  | لینک ثابت |

جالبه که بدونین! دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 18:12

شب يلدا،درخت كريسمس وجشن ميلاد مسيح

يكی از محققان دانشگاه بالتيمور در معرفی شب يلدا می نويسد: يلدا يك جشن است. با اينكه سال نو پارسی در مارس آغاز می شود، اما در اين روز برای گراميداشت طولانی ترين شب سال افراد دورهم جمع می شوند. اين سنت از زمان زرتشت پيامبر بر جای مانده است. هر چند كه در طول قرن ها بسياری از جشن های زرتشتيان تغيير كرده و در حال حاضر ۳۰۰ هزار زرتشتی كه در هند و ايران زندگی می كنند برخی از جشن های زرتشتيان را برگزار می كنند. يكی از محققان زرتشتی در شب يلدا خطاب به مدعوين گفت: چقدر از مردم حاضر در اينجا درخت كريسمس را آماده كرده اند؟ تعدادی دست بالا رفت. سپس پرسيد چند تن درخت يلدا را تزيين كرده اند، مدعوين متعجب شدند برخی خنديدند. اين محقق با تندی گفت اين چيزی است كه شما بايد داشته باشيد: «درخت يلدا». زيرا درخت كريسمس از درخت يلدا گرفته شده است. وی سپس ادامه داد كه در دوران پارس باستان در شب يلدا درخت سبزی را تزيين می كردند كه نشانه سبزی هميشگی باشد. يعنی روز تولد خورشيد. دختران جوان آرزو می كردند و لباس های بافته شده از نقره را به دور درخت می بستند تا به خواسته خود برسند اما اين رسم آرام آرام تغيير كرد.زيرا مسيحيان و پاپ لئو در قرن چهارم برای از بين بردن اين سنت تلاش كردند و سرانجام پيروز شدند.همزمانی تولد مسيح با شب يلدا سبب شد كه اين دو جشن با هم برگزار شود ولی به تدريج با تغيير مداوم تاريخ، زمان آن تغييركرد. در قرن هيجدم «لوتران» آلمانی با اقتباس از درخت يلدای پارسيان درخت كريسمس را به جمع تزيينات شب تولد مسيح آورد.با رواج اسلام در ايران، زرتشتيان مدت ها در خفا مراسم خود را برگزار می كردند تا حدی كه بسياری از سنت ها به دليل مخفی شدن اين جشن منسوخ شد و در بسياری از نقاط مانند پاكستان و هند اين رسم بسيار كم رنگ شده اما در ايران هنوز پا برجاست.به قولی شب يلدا زمان تولد مهر يا ميترا است. طرفداران قوم آريا در ايران وهند و اروپا اين شب را با كمی تغييرات در سنت ها جشن می گيرند. درابتدای شب اقوام و گروه های مختلف مردم گردهم جمع می شوند با روشن كردن آتش ميوه های فصل زمستان و ميوه هايی را كه در طول تابستان خشك كرده اند می خورند و دعا می كنند و شعر می خوانند.
 

 ظاهرا پس از مسيحي شدن روميان، سيصد سال بعد از تولد عيسي مسيح، کليسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عيسي پذيرفت، زيرا، موقع تولد او دقيقا معلوم نبود. ازين روست که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر مي شود و درخت سرو و ستاره بالاي آن هم يادگار مهري هاست،

جالب اين است که يلدا کلمه ايست سرياني به معناي تولد و به گفته ابوريحان آن را شبزادن ترجمه کرده اند

 همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز21 دسامبر به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم در پي اشتباهات محاسباتي اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت و در آن زمان مسيحيان روز ژانويه را روز تولد مسيح جشن مي گرفتند.اما با گسترش مسيحيت در آن زمان به دليل اينکه نمي توانستند مردم را از برپاداشتن اين جشن منع کنند بنابراين روز کريسمس را به روز 25 دسامبرجابه جا کردند

 

ردای پدر علم جهان

دوست دارید یك نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرا نمی شناسیم را برایتان بگویم. لابد تا به حال شما هم دیده اید  وقتی  یك دانشجو در دانشگاههای خارج  می خواهد مدرك دكترای خود را بگیرد، یك  لباس بلند مشكی به تن او می كنند و یك كلاه چهارگوش كه از یك گوشه آن یك منگوله آویزان است بر سر او می گذارند و بعد او لوح فارغ التحصیلی را می خواند. به ماها می گویند این لباس و كلاه چیست؟ می گوییم  این لباس شیطونك است كه اینها تنشان می كنند! اما به اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی می گویی این  لباس چیست كه شما تن فارغ التحصیلانتان می كنید؟ می گویند ما به احترام «آوی سنت» (پور سینا)پدر علم جهان این لباس را به  صورت نمادین می پوشیم. آنها  به احترام  «آوی سنت» كه همان «ابن سینا»ی  ماست كه لباس بلند رداگونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود می كنند. آن كلاه هم نشانه همان دستار است (کمی فانتیزی شده)و منگوله آن نمادی از گوشه  دستار خراسانی كه ما  ایرانی ها در قدیم از گوشه  دستار آویزان می كردیم و به دوش می انداختیم. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمی دانیم. باورتان می شود؟!

این دو مورد گوشه ای از تاثیر فرهنگ ایرانیا ن بر اروپا بود حال ما به عنوان وارثان این تمدن کهن برای شناخت و شناساندن و پیدا کردن دیگر تاثیرات این فرهنگ چه کاری انجام دادیم پاسخ به این سوال را به اندیشه توانای شما عزیزان میسپارم.

نوشته شده توسط فرهاد  | لینک ثابت |

گریه پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 22:49

سلام بر دوستان عزيزم.

فكر ميكنم تو پست هاي قبلي به اندازه كافي در مورد شادي وشاد بودن وشاد زيستن وهمچنين مبارزه با مشكلات زندگي ومقاوم بودن در برابر سختيها و صبور بودن در هنگام بروز حوادث و مصيبتها صحبت شده است .واماتو پست اين هفته ميخوام كمي هم در مورد گريه كردن كه به نظرم زيباترين حس انساني هست مطالبي خدمت شما عزيزان عرض كنم.

آيا شما هم با ديدن يك كودك سرطاني كه تحت شيمي درماني قرار گرفته، وقواي جسمانيش در حال تحليله  ودر مقابل چشمان گريان مادرش ذره ذره آب ميشه ،متاثر و گريه مي كنيد؟

آيا شما هم با شنيدن خبر كتك خوردن كودكي، به دست نا پدري معتاد و به اغما رفتن و مرگش، قلبتون به درد مياد و گريه مي كنيد؟

وآيا به تازگي يك دل سير گريه كرده ايد؟آخرين باري كه گريه كرده ايد كي  وبراي چه بوده است ؟

شاید ندانید که این کار چقدر برای روح وجسممان مفید ه.تحقيقات به عمل آمده نشان ميدهد گریه و خنده هر دو از یک قسمت مغز ناشی می‌شوند؛ همان طور که خندیدن مزایای زیادی برای سلامتی دارد (از قبیل پایین آوردن فشار خون و بالا بردن سیستم ایمنی بدن) دانشمندان در مورد گریه کردن نیز به نتایج مشابهی دست یافته‌اند.
به نظر می‌رسد که گریه کردن عمل مفیدی است؛ چراکه
در یک بررسی ‌آماری مشخص شده است که 85 درصد زنان و 73 درصد مردان اظهار کرده‌اند که پس از گریه کردن احساس بهتری دارند. گریه بازگو کننده وضعیت روحی ما نیز هست؛ مثلا گاهی اوقات ما حتی نمی‌دانیم که افسرده هستیم، تا اینکه گریه می‌کنیم.
همانطور که گریه کردن
می‌تواند باعث سلامتی شود، خودداری از گریه کردن به هنگام غم و غصه هم می‌تواند برای جسممان مضر باشد.  به طوريكه باز  در تحقيقات به عمل آمده به اين نتيجه رسيده اند كه سركوب و امتناع از گريه كار معقولي نبوده و هنگامي كه گريه سركوب ميشود، هيجانات رها نمي شوند و خصايص شخصيتي مخرب، همچون پرخاشگري بروز ميكنند و سر كوبي احساسات با فشار خون بالا،ناراحتي هاي قلبي و سرطان مرتبط ميباشد.

نوزادان نيز از گريه به عنوان ابزار بقا استفاده ميكنند. گريه كودكان يك وسيله ارتباطي با مادر بوده و از طريق آن طلب كمك ميكنند. علل اصلي گريه نوزادان گرسنگي، پوشك خيس، كثيف و يا نامناسب، نياز به تماس بدني و نوازش، درد ناشي از گاز معده و روده، سرما و گرماي شديد، كسالت و بي حوصلگي، استرس، محيط پر ازدحام، درد و جلب توجه ميباشد.

علل گريه در افراد بزرگسال هم عمدتا شامل غم و اندوه(49%)، شادي و خوشي(21%)، خشم(10%)، همدردي(7%)، اضطراب(5%) و ترس(4%) ميباشد.

جالبه كه بدونين فيل ها ، شترهاو گوريل ها نيز ميتوانند گريه كنند اما نه به پيچيدگي گريه انسانها. حيوانات ديگر، اغلب هنگام درد كشيدن، وارد شدن اجسام خارجي در چشمها و يا خشك شدن چشمها دچار اشك ريزش ميشوند. حيوانات (به ويژه نوزادان آنها) بصورت آوايي و مانند نوزادان تازه متولد شده گريه ميكنند بدون توليد اشك.

واما تفاوت گريه در مردان و زنان:

1- زنان 4 تا 5 برابر بيشتر از مردان گريه
ميكنند.5.4 بار در ماه.

2- دختران وپسران تا قبل از بلوغ به يك ميزان گريه
ميكنند، چراكه ترشح هورمون پرولاكتين كه باعث تحريك توليد اشك ميشود به يك ميزان در هر دو جنس توليد ميشود.

3- پس از بلوغ ميزان ترشح پرولاكتين كه در توليد و
تناوب گريه موثر است در زنان 60 درصد بيشتر از مردان ميشود.

4-
غدد اشكي مردان از لحاظ ساختاري متفاوت و كوچكتر از غدد اشكي زنان ميباشد. شايد يكي از دلايل بيشتر گريه كردن زنان نيزهمين مسئله باشد. مردان و زنان نميتوانند يكديگر را بخاطر چگونه گريه كردنشان مورد سرزنش قرار دهند.

5-  يكي ديگر از علل بيشتر گريه
كردن زنان باورهاي فرهنگي ميباشند، كه اجتماع گريه كردن زنان را بيشتر مورد پذيرش قرار ميدهد.

6- مردان آرام، بدون صدا و با اندكي اشك گريه ميكنند. بطوري كه
معمولا كاسه چشمان آنها از اشك پر ميشود، اما بندرت اشك به گونه ها سرازير ميگردد.

7- اما زنان معمولا پر سرو صدا و با اشك هاي فراوان گريه ميكنند
.

8- مردان اغلب در نتيجه احساسات مثبت و زنان پس از درگيري و مشاجره با
ديگران و يا در نتيجه احساس بي كفايتي گريه ميكنند.

همچنان علت و فرآيند
اشك هاي احساسي مبهم و رازآلود باقي مانده است. كماكان پرسشهاي بدون پاسخ مانده ي بسياري وجود دارند نظير: چنانچه گريه كردن به منظور كاهش استرس طراحي گرديده پس فلسفه اشك شوق و شادي چيست؟ و يا اگر گريه يك وسيله ارتباطي با ديگر همنوعان است پس چرا انسانها در خلوت وتنهايي خود نيز گريه ميكنند؟

در خاتمه اگر چه قصد ناراحت كردن هيچ كدوم از عزيزان رو ندارم ولي خواهشمندم احساس واقعي خودرا از ديدن عكس زير كه بعد از زلزله بم از پدري كه فرزندان دوقلوي از دست رفته خودش رو براي خاكسپاري به گورستان ميبره رو برام بنويسيد.

نوشته شده توسط فرهاد  | لینک ثابت |

بازی غلط غلوط پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 14:32

سلام بر همه دوستان خوب وبلاگیم.

راستش یک روز تصمیم گرفتم برای فرار از درگیریهای فکری شغلیم شروع به نوشتن کنم وبا کمک دوستان خوب این وبلاگ رو ایجاد کردم و در طول همین مدت کوتاهی که می نویسم دوستان بسیار خوبی پیدا کردم.دوستانی که حتی با سنین بسیار پایین خودشون استاد من در تمامی زمینه ها بودن و بدون اغراق بگم که تو این مدت چیزهای زیادی یاد گرفتم وتجربیات فراوانی از شون کسب کردم.

این روزا احساس میکنم مشغله های کاری انقدر زیاد شدن که واقعا نمیتونم به طور مرتب هر هفته آپ کنم ومجبورم فقط زمانهایی که فراغتی حاصل میشه ومطلب قابل ارزشی هم برای گفتن هست رو، توی وبلاگ بزارم . با این وصف متاسفانه کمتر در خدمت دوستان خوبم خواهم بود و از این بابت پوزش و عذر خواهی بنده رو بپذیرید.

واما دو هفته ای هست که تو وبلاگ دوستان شاهد انجام یک بازی با عنوان "بازی غلط غلوط" هستم  واز خوندنش لذت بردم.این بازی از طرف دوستانی به خواهر خوبم ارغوان رسیده و ایشون هم تا جاییکه اطلاع دارم از دوستا ن عزيز احمد افروزومرضیه (خلوتکده)دعوت کردن که مرضیه خانم هم پيشنهاد ادامه رو به من هم دادن.

از اونجاییکه دوران کودکیم پر از گافهای کودکانه هستش، واسه همین حیفم اومد تو این بازی شرکت نکنم.

واما قاعده وقانون این بازی:

1- از نظر اخلاقي بهتر است زنجيره اي كه اين بازي را به ما رسانده مطرح كنيم تا به پربيننده شدن وبلاگ دوستاني كه به ما لطف داشته اند كمك كنيم. اگر در مراحلي از بازي به سر مي بريم كه احتمالا زنجير خيلي طولاني است ذكر نام اختراع كننده‌ي بازي و آخرين كسي كه ما را به بازي دعوت كرده الزامي است و به صلاحديد خود مي توانيم عده اي از ميان زنجير را حذف كنيم.

2- در زمان حداكثر 24ساعت بايد دعوت كننده را از اين كه در بازي شركت مي كنيم يا خير آگاه كنيم تا در صورتي كه مايل به شركت نيستيم او كس ديگري را جايگزين ما كند.

3- حد اكثر در زمان يك هفته بايد آپ كنيم و بازي را ادامه دهيم.

4- حداقل سه نفر و حداكثر پنج نفر را مي توانيم در بازي شركت دهيم.

واما بریم سر اصل مطلب.ابتدا از تصورات غلط خودم براتون بگم.

 1- بنده تا سن 12سالگی واقعا فکر میکردم که پدر ومادرها میرن از بیمارستان بچه میارن و اصولا از فلسفه ازدواج وزایمان و این جو ر چیزا بی خبر بودم.وهمیشه این سئوال تو ذهنم بود که چرا خانمها قبل از ازدواجشون بچه نمیارن ولی بعد از ازدواج میرن از بیمارستان بچه میگیرن .یادمه یک روز این موضوع رو از دختر همسایه مون پرسیدم وایشون لبخند شیطنت آمیزی تحویل من ساده دل داد.

2- معلم کلاس اول من بسیار خانم مهربان وزیبایی بودن و خیلی به من لطف و محبت داشتن والان هم بعد از گذشت39 سال از اون موقع هنوز چهره زیبا ودوست داشتنیش تو ذهنم هست و به جرات میتونم بگم عشق و علاقه ای که نسبت به ایشون پیدا کرده بودم باعث موفقیتهای بعدی من، چه تو عرصه تحصیل و چه تو عرصه زندگیم شد.بگذريم در اثر محبتهاي اون خانم بنده عاشقش شدم وپيش خودم ميگفتم كه بايد زود تر بزرگ شم و برم خواستگاريش  تا با هم ازدواج كنيم.

واما غلط خواني هاي من:

1-معمولا رسم بود قديما پشت كاميونها ويا ماشينها مينوشتن بر چشم بد لعنت.ولي من مدتها لعنت رو لغت به معني لگد ميخوندم.

2-روي شيشه جلوي اتوبوس هاي شركت واحد مي نوشتن "ضد يخ دارد" ومن اين جمله رو zadikh تلفظ ميكردم وهميشه اين برام سئوال بود كه  zadikh يعني چه؟

3-دوزندگي رو هم 2زندگي ميخوندم

۴-با دنده سنگین حرکت کنید رو"باد  نده سنگین حرکت کنید" میخوندم

بيش از اين ديگه نميگم، بسه ديگه فكر كنم حسابي گافامو داده باشم

واما حالا موندم كه از چه كساني دعوت كنم كه روي منو زمين نندازن واسه همين از مصطفي عزيز(خودموني خودموني) و دختر گلم مريم از ديار غربت(پاييز) ودائي احمد عزيز دعوت ميكنم كه تو اين بازي شركت كنن فقط خواهش ميكنم نه نيارين واحترام ريش سفيد مارو هم داشته باشين.ممنونم.

نوشته شده توسط فرهاد  | لینک ثابت |

قدر زندگی رو بدونیم پنجشنبه هشتم آذر 1386 8:18

همه ما در طول زندگيمون با كار و تلاش، خيلي چيزها رو به دست مي‌آريم و خيلي چيزها رو هم بر اثر غفلت و سهل‌انگاري از دست مي‌ديم. اين بده بستون‌ها گاهي خود خواسته است و گاهي هم ناخواسته و صد البته در مورد همه انسان‌ها هم يكسان نيست.
    
سه واقعه مشترك در زندگي همه انسان‌ها وجود داره كه بدون اين‌كه بخوان يا در انتظارشون باشن به سراغشون مي‌آد. بيماري،پيري ، مرگ.
    
اما ما با زندگي سالم و درست مي‌تونيم اون‌هارو به تاخير بيندازيم يا كمرنگ‌تر كنيم.
    
وقتي زندگي با عشق رو تجربه مي‌كنيم، زماني كه دوست داشتن، ابراز احساسات عميق قلبي و عاشق شدن رو مزمزه مي‌كنيم، لحظات زندگي آن‌قدر باشكوه و صميمي سپري مي‌شن كه سرشار از انرژي مثبت و سازنده‌اي مي‌شيم كه متقدمين و اهالي فضل و ادب، تعبير سرمستي و شوريدگي رو از آن داشتند و به تعبير امروزي‌ها جزو عمر به حساب نمي‌آيد.
    
بي‌ترديد همه ما دوست داريم كه در زندگي درست و درستكار باشيم و همگان، رفتار، گفتار و كردار ما رو كامل و بي‌عيب و نقص ارزيابي كنن، البته درست بودن در زندگي كار خوب و پسنديده‌اي است و يكي از فضيلت‌هاي بشري به حساب مي‌آيد، اما اين نكته رو فراموش نكنيم كه در امور مربوط به انسان كه موجودي جايز‌الخطاست، هيچ كاري صددرصد بي‌عيب و نقص نيست، هيچ‌كس هم كامل نيست، بنابراين علاقه فراوان ما به درستي در كارها و درستكار بودن نبايد باعث بشه كه ما درباره توانايي‌هامون دچار اشتباه بشيم و بدتر از اون سعي كنيم اشتباهاتمون رو بپوشونيم كه اين كار عين خودخواهيه و خودخواه، يعني كسي كه خودش رو مهم‌تر و برتر از ديگران مي‌دونه و مي‌خواد به هر قيمتي كه شده به خواسته‌‌ها و نيازهاش برسه و اين يعني آغاز سقوط. ضمن اين‌كه به درستكار بودن خودمون افتخار مي‌كنيم، اشتباهاتمون را هم بايد بپذيريم و اقرار به اشتباه و در صورت لزوم عذر‌خواهي رو دليل ضعف و ناتواني ندانيم، بلكه آنها را فرصتي بدانيم براي رشد و تعالي، يك شاخه گل تقديم كسي كه دلش آزردهست و با عشق زنده مي‌شه. حتي اگر هزاران بار تكرار شه و اين يعني سرآغاز زندگي.

خداوند بزرگ در وجود ما انسان‌ها، دنيايي از هوش، خرد، توانايي و استعداد به وديعه گذاشته كه مي‌شود به همه اون‌ها گفت: گنجينه درون. اين گنجينه درون، خوشبختانه در همه آدم‌ها وجود داره و كليد اون در قلب و انديشه ماست كه مي‌تونيم خيلي ساده و آسان در اين گنجينه رو باز كنيم و از اون بهره بگيريم. البته اگر با ذهني روشن و خلاق به قضاياي روزمره زندگي نگاه كنيم، مطمئنا نه تنها بسياري از مسائل و مشكلات زندگيمونو حل مي‌كنيم بلكه احتمال داره، دامنه فكر و ذهن ما، آنچنان گسترش پيدا كنه كه بتونيم به اكتشافات، اختراعات، خلاقيت‌ها و نوآوري‌هاي زيادي نائل بشيم و به مدارج بالايي از زندگي برسيم.
    البته بايد يادمون باشه براي اين‌كه در مسير اين تغيير و تحول قرار بگيريم، لازم است بسياري از خصلت‌ها، عادات ناروا، بسياري از رنج‌ها، غم‌ها، غصه‌ها، تشويق‌ها و نگراني‌ها رو از خودمون دور كنيم و در جاده سعادت و سلامت روحي و جسمي قدم برداريم. يعني براي همه موثر و سازنده باشيم و همه رو دوست بداريم. اون‌وقت با نيروي خارق‌العاده و سحرانگيز اين گنجينه، به اوج شادماني و رضايت از زندگي مي‌رسيم.بارها و بارها اتفاق افتاده كه ما درباره ديگران حكم كلي صادر و عجولانه قضاوت كرديم، مثلا گفتيم: فلاني آدم خودخواهيه، آدم سمج و يك‌دنده‌ايه، بداخلاقه، زودرنجه، زود از كوره در ميره و از اين قبيل نتيجه‌گيري‌هاي عجولانه كه همه‌مون گرفتارشيم. هيچ از خودمون سوال كرديم، چه جوري به اين نتيجه رسيديم؟ شايد پاسخ درستي پيدا نكنيم و بيشتر قضاوت‌ها به يك يا دو مورد مشاهدات سطحي و شتاب‌زده، مربوط مي‌شه كه در اساس، پايه و مايه‌اي نداره. واقعيت اينه كه هر انسان در نوع خودش آدمي بي‌همتا و منحصر به فرده، يعني فقط خودشه. اين فرد ممكنه در موقعيت‌هاي مختلف عكس‌العمل‌هاي متفاوت‌نشون بده، در جايي خودخواه، سمج و بداخلاق باشه و در جايي ديگر پررو يا خجالتي،و در موقعيتي ديگر فروتن، خوددار، آرام و انعطاف‌پذير، اين در واقع قضاوت ما از آدم‌ها و عكس‌العمل ما در قبال ديگرانه كه بسيار مهم و سازنده است.قدر جواني را پيران، قدر سلامتي را بيماران و قدر سختي را نيازمندان مي‌دانند.ما قدر زندگي را بدانيم.

منبع:مجله خانواده سبز

نوشته شده توسط فرهاد  | لینک ثابت |

شادی چهارشنبه سی ام آبان 1386 13:36

 سلام.قبل از هر چیز میلاد با سعادت امام رضا"ع"را به همه شیفتگان وعاشقان اهل بیت تبریک و تهنیت عرض میکنم وبرای همه دوستان وبلاگیم آرزوی سلامتی و شادابی رو دارم .

در دو پست قبلیم مطلبی با عنوان "لبخند بر لبانتان جاری باشد"نوشته بودم ومتعاقب اون مقاله زیبایی در ارتباط با شادی در مجله راه زندگی دیدم که حیفم اومد در تکمیل اون نوشته ها در پست جدید قرار ندم.امیدوارم که با خوندنش لذت برده و بتونیم شادی و نشاط رو هم در خودمون وهم در آدم های اطرافمون ایجاد کنیم.انشاءالله.

 آيا اگر خيلي قاطعانه به شما بگويم كه شاد بودن و يا نبودن شما تنها در دستان خودتان است‌، تعجب مي‌كنيد؟ اما بدانيد كه واقعاً اين طور است‌. شادي و خوشحالي چيزي است كه هر كس بايد آن را درون خود بجويد و هيچ كس غير از خود انسان نمي‌تواند در اين مورد برايش كاري انجام دهد. شايد اطرافيان‌، حرفها و شوخي‌هاي افراد خانواده براي مدت زمان كوتاهي بتواند در شما شادي ايجاد كند اما اين نوع شادي دوام زيادي ندارد و به محض آن كه‌، فرد مورد نظر در جمع نباشد ديگر بهانه‌اي براي شاد بودن هم وجود ندارد. شادي در قلب ماست و اگر گاهي اوقات در بيرون هم به دنبالش مي‌گرديم صرفاً بهانه‌اي مي‌خواهيم تا آن شادي دروني را شكوفا كنيم‌. وقتي كه يك ماجراي عشقي و دلدادگي براي ما به وجود مي‌آيد تنها براي اين است كه احساسات عشقي درون ما شكوفا شود و معشوق يك بهانة خوب است‌. اگر بتوانيم سرچشمه شادي را پيدا كنيم و با نگاه كردن به قلب و روحمان بتوانيم منابع عظيم و بي‌كران شادي را كشف كنيم‌، مي‌توانيم با شناختن بهتر آن وضعيت ايده‌آلي را در زندگي فراهم كنيم و در هر موقعيت و با هر سختي آن را حفظ كنيم‌.
    در هر صورت اين يك واقعيت انكارناپذير است كه زندگي انسانها با يكديگر تفاوت بسياري زيادي دارد و در مورد همه سختي‌ها و كاستي هايي وجود دارد اما با همة اين اوضاع استاندارد خاصي براي شاد بودن تعيين نشده كه بتوانيم بگوييم اگر به آن نقطه رسيديد يعني كه ديگر براي هميشه شاد و خوشحال خواهيد بود. شادي به طور مطلق حاصل انگيزه دروني است و در زندگي همة ما عناصر شاد كننده و يا غم آفرين به وفور يافت مي‌شود و اين تنها خودمان هستيم كه مي‌توانيم شكارچي غم و يا شادي باشيم‌. پس با اين حقيقت انكارناپذير كنار آمديم كه در زندگي همه موقعيت‌هاي تلخ و ناراحت كننده پيدا مي‌شود اما اين به عهده خود شخص است كه چقدر و چه مدت به آن موقعيت بچسبد. گاهي وقتها يك اتفاق ناراحت كننده زندگي فردي را تا آخر عمرش تحت تأثير قرار مي‌دهد اما براي شخص ديگري اين اتفاق ناگوار صرفاً حادثه تلخي است كه در مقطعي از زندگي‌اش بروز كرده و حالا بايد آن را فراموش كند. صددرصد به شما بستگي دارد كه كدام يك را انتخاب مي‌كنيد اگر ذاتاً غصه خوردن را دوست داشته باشيد حتي در خوش‌ترين لحظات هم نگراني يك اتفاق ناراحت كننده همراه شماست و بالاخره بعد از هر خنده‌، گريه‌اي است‌. انسانهاي غصه خور وضعيت‌هاي شادي آور را موقتي مي‌دانند و هميشه منتظرند كه يك اتفاق بد حالشان را خراب كند، آنها نمي‌توانند از زندگي شاد لذت ببرند.
    اما يك انسان شاد، موقعيت‌هاي ناراحت كننده را به اميد فردايي روشن و شاد به خوبي تحمل مي‌كند و كل زندگي را يك داستان شاد و خوشحال كننده مي‌داند. اين دو ديدگاه مختلف نسبت به زندگي‌، موقعيت و جايگاه انسان را در زندگي مشخص مي‌كند. تلاش كنيد كه در اين اقيانوس پر از موج‌، قايقران قايق شادي‌ها باشيد و در حوادث زندگي غوطه بزنيد و به دنبال جواهر با ارزش شادي باشيد. همة ما قابل تغيير هستيم‌، پس معطل نكنيد و بهترين گزينه را انتخاب كنيد.

نوشته شده توسط فرهاد  | لینک ثابت |

به این میگن عشق پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 8:55

پس کجایی......آيسا و مهسا خانم نوروز85 شمال

صبح ها مسير ثابتي دارم و اگر عجله نداشته باشم آنقدر در ايستگاه منتظر مي مانم تا تاکسي مورد علاقه ام برسد. در واقع راننده اين تاکسي را دوست دارم. راننده پير و درشت هيکلي با دست هاي قوي و آفتاب سوخته و چشم هاي مشکي رنگ است که تابستان و زمستان سر شيشه ماشين را باز مي گذارد و با آنکه چهار سال است بيشتر صبح ها سوار ماشينش مي شوم فقط سه چهار بار صداي بم و خش دارش را شنيده ام. ماشينش نه ضبط دارد، نه راديو و شايد همين سکوت، حضورش را اين چنين لذت بخش مي کند. ما هر روز از مسير ثابتي مي رويم، فقط چهارشنبه هاي آخر هر ماه راننده مسير هميشگي مان را عوض مي کند. يکي از چهارشنبه هاي آخر ماه به او گفتم «از اين طرف راهمون دور مي شه ها.» «مي دونم.» ديگر هيچ کدام حرفي نزديم و او باز هر روز از مسير هميشگي مي رفت و چهارشنبه هاي آخر ماه مسير دورتر را انتخاب مي کرد. چهارشنبه آخر ماه پيش وقتي از مسير دورتر مي رفت، سر يک کوچه ترمز کرد نگاهي به اين طرف و آن طرف انداخت، بعد گفت؛ «ببخشيد الان برمي گردم» و از ماشين پياده شد. دوباره کمي اين طرف و آن طرف را نگاه کرد، يک کوچه را تا نيمه رفت و برگشت بعد سوار شد و رفتيم. به دست هايش نگاه کردم، فرمان را آنقدر محکم گرفته بود که ترسيدم از جا کنده شود، اما لرزش دست هايش پيدا بود، پرسيدم «حالتون خوبه؟» گفت «نه.» نگاهش کردم و بعد برايم تعريف کرد.چهل و شش سال پيش عاشق دختر جواني مي شود. چهارشنبه آخر يک ماه دختر جوان به او مي گويد خانواده اش اجازه نمي دهند با او ازدواج کند. راننده از دختر جوان مي خواهد لااقل ماهي يک بار او را از دور ببيند. دختر جوان قول مي دهد تا آخر عمر چهارشنبه آخر هر ماه سر اين کوچه بيايد. چهل و شش سال دختر جوان چهارشنبه آخر هر ماه سر کوچه آمده، راننده او را از دور ديده و رفته است. از راننده پرسيدم «دختر جوان ازدواج کرد؟» نمي دانست. پرسيدم «آدرسشو دارين؟» نداشت. در اين چهل و شش سال با او حتي يک کلمه هم حرف نزده بود فقط چهارشنبه هاي آخر هر ماه دختر جوان را ديده بود و رفته بود. راننده گفت «چهل و شش سال چهارشنبه آخر هر ماه اومد ولي دو ماهه نمياد.» به راننده گفتم «شايد يه مشکلي پيش اومده.» راننده گفت «خدا نکنه» بعد گفت «اگر ماه ديگر نياد مي ميرم.»**

                            **نوشته شده توسط سروش صحت،روزنامه اعتماد مورخ۱۷/۸/۸۶

نوشته شده توسط فرهاد  | لینک ثابت |

لبخند بر لبانتان جاری باشد پنجشنبه هفدهم آبان 1386 10:43

 

     خداوند مهربان نعمتهای فراوانی را در اختیار بند ه گانش قرار داده تا انسان از تمام آنها استفاده نموده و از زندگی خود لذت ببرد و همیشه و در همه حال نیز می بایست شکر گزار نعمتهای بی پایان الهی بود و خود را شایسته استفاده از آنها به عنوان اشرف مخلوقات دانست. اما استفاده از این نعمتها و لذت بردن از زندگی شرایطی دارد و آن اینکه اولا در همه حال و در هر لحظه می بایست از زندگی خود لذت ببریم  و دوم آنکه در زمان حال، جاویدان زندگی کنیم و همیشه نیز شکرگزار او باشیم. در طول زندگی باید از تجربیات گذشته خود استفاده کنیم و برای آینده نیز هدف داشته باشیم و بدون وابستگی به هدف خود و با دلبسته بودن به آن پیش برویم(چرا که وابستگی زجر است و دلبستگی زیباست) تا به هدف خود برسیم.اما چیزی که فوق العاده اهمیت دارد زمان حال است. زیرا گذشته، گذشته است و آینده نیز هنوز نیامده و این "اکنون"است که وجود دارد و از این زمان است که باید بیشترین لذت را ببریم و محکم و قدرتمند با تجربیات گذشته خود به سوی آینده قدم برداریم.

     باید در زمان حال زندگی کنیم، از هر نفسی که می کشیم لذت ببریم، از هر قدمی که بر می داریم لذت ببریم، از هر لیوان آبی که می نوشیم لذت ببریم و چرا؟ چون با این کار هم از زمان حال خود بهترین استفاده را برده ایم و هم با آرامشی که درون ما ایجاد می شود می توانیم بهترین تصمیم ها را برای آینده خود بگیریم که در این صورت از گذشته خود هم لذت برده ایم چرا که "حال"تا لحظه ای دیگر به "گذشته" تبدیل می شود. پس هم از زمان اکنون جاویدان، لذت می بریم و هم آینده موفقی پیش رویمان است.

      آیا از زندگی چیزی غیر از این می خواهیم؟!!!!

     قوی و محکم زیبائیها را ببینیم، زیبا فکر کنیم، زیبا لباس بپوشیم، شاد باشیم، بخندیم، زیبا سخن بگوئیم. بهترین های دنیا برای ماست و ما به عنوان نماینده خالق خود بر زمین که روح الهی نیز بر ما دمیده شده است حق داشتن زیباترین و بهترین ها را داریم و حق ماست که همیشه سالم و شاد و موفق باشیم و از این حق خود استفاده کنیم و همیشه و در همه حال نیز آن بخشنده مهربان را سپاس گوئیم. امید است تا همیشه لبخند بر لبانتان جاری باشد.راستی یک جمله زیبا از خانم انوشه انصاری اولین زن فضانورد هنگام فرود بر روی کره زمین در سایتش دیدم که حیفم اومد اینجا نزارمش

"می گویند بخند تا جهان به تو بخنده .... من بر مبنای تجربه خودم به شما می گم این موضوع حقیقت داره ... من بارها و بارها گفته ام که خنده من مسری است ... من امیدوارم   این خنده به شما هم سرایت کرده باشه وقتی شما به  دیگران میخندید، گفتن «نه » به شما سخت تر می شه    یا سخت  تر می توانند از  شما متنفر بشند... یا به شما صدمه بزنند.

بنابراین امشب که به  رختخواب  می رید با  لبخندی  این کار  رو بکنید و  ببینید  فردا ، زمانی  که از  خواب بلندمیشید ، چه احساسی خواهید داشت... فراموش نکنید لبخندتان رو تا آخر روز حفظ کنید.... و تا زمانی که می شنوید که من فرود آمده ام ....

 

زند گیتان طولانی ،کامکار و شاد باد دوستان من....

پارسا4سالگي

نوشته شده توسط فرهاد  | لینک ثابت |